پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - قدرت و فضيلت - کيخا عصمت
قدرت و فضيلت
کيخا عصمت
مقدمه:
قدرت از زمره دالهاى انتزاعى است. مدلول دالهاى انتزاعى پيوسته مورد گفتوگو و اختلاف نظر است. منشأ و ريشه اختلاف ممكن است اختلاف منظر باشد، يا... به هر حال مفاهيمى؛ چون "قدرت"، "عدالت"، "آزادى« و »حاكميّت« از دالهاى بسيار قديمى عرصه سياست هستند و همچون خودِ »سياست« تاكنون چهره آنها به طور كامل مكشوف نشده است. مثلاً بسيارى از افراد امروزه با شنيدن مفهوم قدرت به ياد اين جمله »لرد اكتن« مىافتند كه »قدرت موجب فساد مىشود و قدرت مطلق موجب فساد مطلق«، اما آيا اين مسئله به شكلى شانه خالى كردن از مسئوليت خطير فهم قدرت و پيچيدگى آن نيست؟
قدرت از مقولاتى است كه بهناچار در حيات سياسى و اجتماعى انسانها وجود دارد و به خودى خود نه شرّ شيطانى است و نه بهتنهايى باعث شرّ انسانى مىشود. گفتوگو درباره قدرت بسيار است، اما بحثى كه نگارنده در اين مقاله در پى ارائه آن است، مسئله پيوند اخلاق و قدرت است. در تاريخ انديشه سياسى »ماكياولى« نامى آشنا است و در زبان اصطلاحات سياسى واژهاى بدنامتر از »ماكياوليسم« وجود ندارد. ماكياولى، نيرنگبازى و فريب را در بازى قدرت اصلى ضرورى و ناگزير مىشمارد و قائل به اين است كه زمامدار سياسى براى آن كه هميشه در مسند قدرت بماند، بايد اصول و موازين اخلاقى را كنار بگذارد و فريب و حيله را در پيش گيرد. اما آيا بهراستى هرجا كه نامى از قدرت به ميان آيد، نبايد اثرى از اصول اخلاقى باشد؟ آيا اصول اخلاقى با قدرت بيگانه است؟ آيا نمىتوان جامعهاى بهوجود آورد كه در حين دارا بودن موازين اخلاقى، داراى قدرت باشد؟
رابطه قدرت و اخلاق در نظام سياسى فاضله
فارابى بر اساس غايت و هدف نظام سياسى، نظامهاى سياسى را به دو نوع تقسيم مىكند: ١.نظام سياسى فاضله؛ ٢.نظام سياسى غيرفاضله. غايت قدرت در نظام سياسى فاضله، سعادت حقيقى است و در نظام سياسى غيرفاضله سعادت ظنّى و ديندارى.
از نظر فارابى، حكومت دولت فاضله، حكومتى است كه بتواند افعال، سنن و ملكات ارادى را در كشور، ملت و حتّى خود دولت متمكّن، مستقر و نهادينه سازد، كه انسان و جامعه بتواند در پرتو آنها به سعادت حقيقى، هم در حيات دنيوى و هم بهتبع آن در حيات اخروى نايل شود، لذا چنين حكومت، نظام سياسى دولتى كه بتواند چنين امر خطيرى را انجام دهد، نظام سياسى فاضله مىگويند؛ كه نظامى است تكاملى و اعتدالى. به كشورها و ملتهايى كه تابع چنين حكومتى باشند، كشور و ملّت فاضله مىگويند. فارابى در تعريف مدينه فاضله مىگويد: مدينهاى كه در آن به وسيله اجتماع -براى نيل به اشيايى كه بوسيله آنها به سعادت حقيقى نائل مىگردند- قصد تعاون شود، آن مدينه، مدينه فاضله است... و آن اجتماعى كه بوسيله آن براى نيل به سعادت، تعاون مىشود، اجتماع فاضل است.
در اين تعريف نكاتى وجود دارد كه ماهيت و ويژگىهاى مدينه فاضله را روشن مىسازد كه عبارتند از: ١.اجتماع مدنى وسيلهاى است جهت رسيدن به سعادت، لذا طبق نظر فارابى، مدينه فاضله راه هموارى است براى اينكه تكتك افراد با طىّ آن به سعادت حقيقى برسند و اين راه، يگانهراه ممكن براى رسيدن به كمال و سعادت است. فارابى سعادت را كمال مطلوب سياسى و راه رسيدن به رشد و توسعه سياسى مىداند.
فارابى معتقد است كه رأى جمعى و قصد همگانىِ شهروندان، شرط حصول سعادت است؛ به اصلاحطلبى يك مصلح و گروهى از خيرانديشان.
٢.حصول سعادت، تعاون و يارى رساندن به يكديگر است، لذا فارابى، مسئوليت جمعى و عملى ساكنان را -در بهبود اوضاع مادى و رفاهى در نيل به غايات مدينه- شرط لازم مىداند.
سرنوشت ساكنان مدينه فاضله به هم مرتبط است. در شهر آرمانى فارابى، ممكن نيست كه يكى سعيد و ديگرى شقى باشد، يا همه اهل مدينه سعادتمند هستند و يا همه در نكبت و شقاوت اسيرند. با ذكر اين مورد مشخص مىگردد كه در مدينه فاضله و اجتماع موفق مدنى ممكن نيست كه گروهى در رفاه و نيكبختى بهسر برند و اكثريتى برهنه، بينوا و تيرهروز شوند، لذا فارابى چنين مدنيتى را مردود مىداند و معتقد است كه سعادت يك كل است كه هريك از اجزاء جامعه مدنى دارنده سهمى مساوى از آن است. بنابراين فضل »چنين جامعهاى نتيجه كوشش جمعى است. فارابى درباره رهبرى و سياست فاضله مىگويد: در اين مدينه، رهبرى حكومت مىكند كه "افضل" انسانها است و سياست او نيز "سياست فاضله" است كه تنها در فضاى همين مدينه امكان تحقّق مىيابد:
"سياست فاضل آن است كه سياستمدار به وسيله آن به نوعى از فضيلت نايل گردد كه جز آن، به هيچ وسيله ديگرى نيل به چنين فضيلتى ممكن نيست."
در مدينه فاضله فارابى، تحول درونى جاى اصلاحات بيرونى، قرار مىگيرد لذا عقل انسان براى پذيرش حقايق، نيازمند استدلال و قلبش خواهان ايجاب و اقناع است. فارابى غلبه را به هر وسيلهاى، چه زور و چه ريا دشمن شرافت و كرامت انسان و چارهاى ناكارساز براى مدنيّت مىداند. آنچه شهروندان اين شهرِ آرمانى را از ديگر شهرها متمايز مىكند، معرفت نظرى به اصول آسمانى و تقيّد عملى به فضايل و مكارم اخلاق است. فارابى اجزاء مدينه را بر حسب نوع كار و ارزش خدمتى كه به مدينه مىكنند طبقهبندى مىنمايد.
فلسفه وجودى مدينه فاضله، رساندن انسانها به سعادت است و هدف غايى رياست در مدينه، تسهيل راههاى تحصيل سعادتِ اهل آن است، لذا ادراك جامع از فلسفه مدنى فارابى، منوط به شناخت سعادت در نظام فكرى اوست. فارابى سعادت را اينگونه تعريف مىكند: »سعادت رسيدن نفس انسان به كمال وجود، است، به جايى كه ديگرى براى قوام خود نيازمند مادّه نباشد و آن رسيدن به جمله اشياء؛ سعادت، خير مطلوب به ذات است و وراى آن چيز ديگرى نيست كه ممكن گردد، انسان بر بزرگتر از آن دست يابد.
بر اساس اين تعريفِ فارابى "سعادت" نوعى شدن، تحرك و صعود از مرتبه احتياج به ماده، به مرتبه مفارقتِ از ماده و رسيدن به كمال وجودى انسان و بقاء در آن حال است. به نظر فارابى سعادت، عين خير، غايت و اعظم اشيايى است كه يك انسان مىتواند به آن نايل شود. راه تحصيل سعادت نيز از نظر فارابى، انجام اعمال ارادى نيك و تقيّد به افعال فضيلتمند و خوددارى از شرّ، رذيلت و شقاوت است و سعادت نتيجه كار نيك و خوددارى از هواى نفس است.
فارابى معتقد است كه تفاوت ماهوى مدينه فاضله با غيرفاضله، در معرفت و ايمان اجزاء آن به زنجيرهاى از اصول آسمانى و تقيّد عملى آنان به اخلاق و فضايل انسانى بعد از اين علم است. علم، اصل وجود موجودات و حافظ نظم عالم و كاينات و اساس نظم و مدينه فاضله است.
بنابراين به وضوح مشاهده شد كه بين اخلاق و رياست مدينه، اخلاق و شيوه كار و اطاعت مردم، اخلاق و طبقهبندى جامعه، اخلاق و غايت جامعه، نوعى رابطه منسجم و گسستناپذير وجود دارد و مىشود چنين نتيجه گرفت كه در انديشه فارابى »اخلاق و سياست« دو ركن جدايى ناپذيرند. اين نكته را مىتوان در خصوص حاكميت بر مدينه، به وضوح مشاهده كرد در جايى كه او شايستگى رياست بر اهل مدينه را در انسانى مىيابد كه با كسب تمامى فضايل اخلاقى به كمال و الهيّت نايل آمده و »انسان الهى« شده است.
اكنون مطالبى از فارابى را در اين زمينه ذكر مىكنيم:
فارابى در "احصاء العلوم" قايل به گسست علم اخلاق از علم مدنى نيست و آنها را در كنار يكديگر ذكر كرده است. از نظر فارابى، غايت علم اخلاق، نيل به سعادت است و راه رسيدن به سعادت، تحقّق خير و فضيلت در جامعه و راه تحقق خير، رواج افعال و سنن فاضل در شهرها است و حتى علم مدنى از نظر فارابى برتر از علم اخلاق مىشود، چون تحقّق سياستهاى فاضله در پرتو حكومتهاى فاضله است فارابى مىگويد:
»راه ايجاد فضيلت در وجود انسان آن است كه افعال و سنن فاضله، پيوسته در شهرها و ميان امتها رايج و شايع باشد. مشتركاً آنها را به كار بندند و اين كار امكانپذير نيست، مگر به وسيله حكومتى كه در پرتو آن اين احوال و سنن، عادات و ملكات و اخلاق در شهرها و در ميان مردم رواج يابد و اين حكومت بايد در علاقهمند كردن مردم به حفظ اين ملكات كوشا باشد تا از ميان نروند و پيدايش چنين حكومتى تنها با نيروى خدمت و فضيلتى امكانپذير است كه مورد قبول مردم واقع شود و خوى فرمانبردارى را در دل آنان پايدار سازد و حاصل اين خدمت را سياست گويند. و در ادامه حكومت را دو نوع مىداند: حكومت فاضله و غير فاضله و در تبيين حكومت فاضله مىگويد: »حكومتى كه بتواند افعال، سنن و ملكات ارادى را كه در پرتو آنها مىتوان به سعادت حقيقت رسيد در مردم جايگزين كند، چنين حكومتى را حكومت، با رياست فاضله گويند و شهرها و مردى كه تابع چنين حكومتى باشند مدينهها و امتهاى فاضله نامند.«
اصل اساسى مورد نظر فارابى در هر دو نوع مدينهاى كه ارايه مىدهد »سعادت« است. اما فارابى »سعادت حقيقى« كه مىتواند باعث رشد، تكامل توسعه سياسى، رواج عادات و سنن و فرهنگ و سازمانى فاضله در كشورها و ملتها نشود، تنها در نظام سياسى فاضله قابل دسترسى است، لذا فارابى نخستين اصل از اصول مبانى فلسفى سياسى خود را »سعادت« و شناخت سعادت و شناساندن آن و تميز و تمايز بين سعادت حقيقى و سعادت پندارى قرار مىدهد. فارابى پس از آن كه به ذكر ويژگىهاى نظام سياسى فاضله مىپردازد، به تبيين ويژگىهاى مدينه غير فاضله نيز مىپردازد وى در فلسفه سياسى خود قايل به سرامد است: ١.انواع كارهاى حكومت غير فاضله را بر مىشمرد و مىگويد كه چند نوع هستند، و هريك از آنها چگونه است؟ ٢.افعال، كنش و واكنشهايى كه هر يك از اين حكومتهاى غير فاضله انجام مىدهند شمارش مىكند. ٣. مىگويد كه هر يك از اين حكومتها، در پى تمكّن، استقرار و نهادينه نمودن چه فرهنگها، سيرتها و ملكاتى در كشورها و ملتها هستند؟
فارابى در بيان انواع نظامهاى سياسى غير فاضله، آنها را شامل سه نوع مىداند: جاهله، فاسقه، ضاله. و سپس مدينه جاهله را به ٦ نوع فرعى تقسيم مىكند: ضرورىّ، خسّت، بداله، يا نذاله، كراميّه تغلبيّه، جماعيّه. و پس از بيان اين نظامها به بيان فكر، فلسفه، مكتب و ايدئولوژى سياسى و فرهنگى سياسى، ساختار حقوقى، سياسى، رفتار و عملكرد سياسى هر يك از اين نظامها مىپردازد و آنها را مورد نقد و ارزيابى قرار مىدهد.
فارابى در بيان ويژگىهاى حكومت جاهليّه مىگويد: ١. مدينه جاهليّه آن بود كه مردم آن اوّلاً: سعادت را شناخته، و نه حتى به دل آنها خطور كرده باشد و ثانياً: اگر به سوى آن ارشاد شوند؛ نه فهم كنند و نه به آن معتقد شوند و ثالثاً: از خيرات، تنها پارهاى از آنها را كه در ظاهر گمان مىرود خيراتند مىشناسند؛ يعنى امورى كه از جنس امورى بود كه در ظاهر گمان مىرود كه غايت و هدفهاى نهايى زندگى آنها هستند، مىشناسند.
در ادامه فارابى به بيان ويژگىهاى ٦ نوع نظام فرعى حكومت جاهليه مىپردازد و در بيان ويژگىهاى مدينه ضروريه مىگويد: مدينه ضروريه، مدينهاى است كه اولاً: هدف و مقصد مردم آن اكتفا كردن بر ضروريات زندگى و آن چه قوام تن انسانها به آن بود، از نوع خوردنىها، نوشيدنىها، پوشيدنىها و منكوحات است و تعاون در طريق بهرهگرفتن از اين گونه امور مىكنند. مدينه بدّاله، يا نذّاله (ثروت طلب)؛ مدينه و كشورى است كه هدف و قصد مردم آن اولاً: تعاون در راه رسيدن به مكنت و ثروت بود و ثانياً: نه براى آن كه از ثروت و توانگرى در امور ديگر؛ مثل رفاه، لذت، كرامت و اعتبار و حتى قدرت و اقتدار و سلطه استفاده شود، بلكه بر اين اصل كه توانگرى و ثروت، خود، هدف و غايت نهايى زندگى است.
كشور رفاهطلب و لذتطلب كه مدينه خسّت است، دولتى است كه هدف مردم آن بهرهگرفتن از لذتّها -مانند خوردنىها، پوشيدنىها، نوشيدنىها، منكوحات و بالجمله لذت از امور محسوسه و متخيّله و برگزيدن هزل و لهو و لعب به هر وجهى و از هر نحوى و راه و روش و وسيله و اسبابى كه ممكن بود- است. به زعم فارابى در يك چنين نظامى، خوراك، پوشاك و منكوحات نه به مثابه يك ضرورت، بلكه به عنوان لذائذ و بر اساس لذتگرايى بوده و جهات تخيّلى انسان و جامعه انسانى را؛ مثل شعر و شاعرى، ادب، هنر، صنايع ظريفه و مستظرفه و... نيز بر همين مبنا و در همين جهت و با همين مبدأ و ريشه و انگيزه تجلى كرده و بارور مىگردد.
كشور اعتبارطلب، مدينه كرامت و كراميّه است كه هدف و قصد مردم آن، اين است كه به يكديگر در اين جهت كمك كنند كه اولاً: مورد اكرام واقع شده، ممدوح و مذكور و مشهور بين امتها شوند، هم به واسطه گفتار و هم بواسطه كردار آنان، مورد تمجيد و بزرگداشت قرار گيرند حال يا در نزد ملل ديگر و يا در بين ملّت خود و يا بعضى در نزد بعضى ديگر، و ثانياً: اساس تعاون و مليّت ملّت آنان و جامعيت جامعه سياسى آنها و حتى دولت و حاكميت حاكم آنان در اين مرحله و در اين چنين نظامى است.
مدينه تغلبيه نيز آن است كه اولاً: هدف و قصد مردم آن قهر و غلبه بر غير است و از غلبه يافتن ديگران ممانعت مىكنند و ثانياً: كوشش و رنج آنها تنها براى رسيدن به لذت و خوشى حاصل از قهر و غلبه است.
در مدينه جماعيّه يا ليبرالى و رفاهطلب، هدف و قصد مردم آن است كه آزاد باشند و هر يك از آنها هر چه بخواهد انجام دهد و ابداً مانع از ارضاى هوى و هوس خود نباشد.
فارابى سپس ذكر مىكند كه هدف هر يك از رؤساى اين مدينهها اين است كه امور مدينهاى را كه بر آن سلطه دارند، در جهت حصول و برآورده كرده اميال و خواستهاى خود اداره كنند و سپس فارابى دومين نظام سياسى غير فاضله را مورد بررسى و ارزيابى قرار مىدهد.
٢. مدينه فاسقه آن است كه: آراء و عقايد مردم عيناً همان آراء و عقايد مردم مدينه فاضله است ولكن افعال و كردار آنها مانند افعال و كردار مدينههاى جاهليه است؛ يعنى از لحاظ فكر و فلسفه سياسى، از مكتب سياسى و ايدئولوژى سياسى فاضله، متعادل و بهنجار، آگاهى كافى داشته و مدعى آنند، و شعارهايى از قبيل آزادى، حقوق بشر، رشد و تعالى، وحدت، صلح و امنيت، همكارى و تعاون... را سر مىدهند، اما از لحاظ ساختارها، نهادها، روابط سياسى، رفتار و عملكرد سياسى، سياست و خط مشى سياسى خويش، عملاً به مقتضاى آن فلسفه سياسى و بر مبناى آن ايدئولوژى عمومى اينگونه جوامع كه خود مبدأ و مبناى جهان بينى و ايدئولوژى سياسى آنان است مىگويد: مردم آن سعادت را به خوبى مىشناسند، ولى در حقيقت باور ندارند و به ذات خداى عزوجل كه موجود اول است و همين طور موجوداتى كه در مرتبت دوم قرار دارند (عقول و ملائكه) و عقل فعال و بالأخره به هر آن چه مردم مدينه بايد بدانند آگاهى داشته و معتقدند، ولى در حقيقت، باور و ايمان ندارند، لذا فارابى ذكر مىكند: مردم مدينه فاسقه معتقد به مبادى وجودند و به آن اعتقاد دارند، جز آن كه به افعال و اعمال متعلق به آن عمل نمىكنند و به دنبال هوى و هوس خود مىروند و به امورى گرايش مىيابند كه به جزو اهداف مردم مدينه جاهليه است، مثل منزلت، كرامت، غلبه و....
٣. مدينه ضالّه: آراء و عقايد آنها همان افعال، آراء و عقايد مدينه فاضله است، اما تحريف شده و آراء و عقايدى غير از آنچه بوده و در آن وارد شده است و رييس چنين مدينهاى نيز متوسل به انواع خدعهها و تزويرها و غرور مىشود.
با شمارش ويژگىهاى مدن غيرفاضله روشن گرديد كه هر يك از اين مدينهها به دنبال سعادت هستند، اما يا سعادت را نمىشناسند، يا مىشاسند و به آن عمل نمىكنند، لذا اين سعادت، تحتالشعاع ثروت و عزت و خوشگذرانى قرار مىگيرد و بديهى است كه در چنين وضعيتى وسايل و اسباب رسيدن به اين سعادت دگرگون شده نيز، تغيير خواهد يافت و در راستاى رسيدن به اين هدف، متغيّر دگرگون مىشود، لذا فارابى در تعريف حكومتهاى غير فاضله مىگويد: »حكومتى است كه در شهرها و ميان مردم »افعال و اخلاق« را رواج دهد كه مايه سعادت پندارى است؛ يعنى در حقيقت سعادت نيست. نام اين نوع حكومت، رياست جاهلى، يا حكومت جاهليت است.